سلام :
تف به تو اي روزگار بي صفت


چه روز مذخرف و گندي بود . اه بوي تعفنش داشت خفم ميكرد بي اختيار ذل زدم به صورتش و نگاهم روش ثابت موند انگار كه از نگاهم خوشش نيومد چون اخم كرد و زير لب چيزي گفت ، نگاهش كردم و بي اختيار پرتاب شدم به عقب به زماني كه روبري ميدون حر دم ايستگاه اتوبوس از دروغهاش شاكي بودم رو به دخترك تنهايي كرد و با صداي بلند گفت :
- ترو خدا بهش بگو من دوستش دارم چرا باور نميكنه
آستين تيشرتش رو كشيدم و زير لب دو تا فحش بهش دادم و نگاه ثابتم به روي دخترك كه با خنده به من نگاه ميكرد ماند واز كنارش رد شدم .
حالا درست همون صحنه بود اما در كنار ديگري چقدر ازش متنفر بودم و دوست داشتم با دستام خفه اش كنم نگاهش به روم ثابت مونده بود ترس از رسوايي رنگش رو مثل عنكبوتي زرد كرده بود ، لبهاش تكون خورد و زير لب چيزي مي گفت به ياد حرفهاش و وعده هاش افتادم سرم دوران پيدا كرد پست فطرت به ياد دعواهام با مامان افتادم و كتكهاي بيرحمانه اي كه زير شلاق كمربند خوردم ، قطره اشكي از چشمام سر خورد و به روي عينكم ريخت عينك رو به چشمم زدم و به ياد حرف بابا افتادم كه ميگفت :
- هيچ چيزي بدتر از اين نيست كه يه مرد بفهمه داره بهش خيانت ميشه هيچ چيزي بدتر از اين نيست كه جگر گوشه اش رو ضعيف ببينه
براي آخرين بار با نفرت بهش ذل زدم و رفتم جلو كمي كه دور تر صداي زنگ دار و ظريفي به گوشم رسيد
- آي خانوم يه دقه صبر كن
برگشتم و به صورتش نگاه كردم پشت سرم ايستاده بود و با نگاهي متعجب به من نگاه ميكرد رد نگاهم رو به چشماي مشكي و ساده اش رسوندم و با ديدن پاكي چشماش به ياد معصوميت خودم افتادم كه اين گرگ ازم ربود
- شما .. ببينيد شما اين پسر رو ميشناسي
رد دستش رو نگاه كردم و دوباره صورت كريحش رو ديدم كه به ميله تكيه داده بود و با وحشت از ترس رسوايي به من ذل زده بود دوباره به ياد حرفهاش افتادم
- اگه بگم فرار كن با من فرار ميكني
- براي چي
- حتي اگه فرار كني من اين كارو نميكنم چون دوستت دارم
- باور كن اون خواهرمه نامزدم نيست
انگار صداي اون دختره پشت تلفن تو گوشم پيچيد كه با اضطراب ميگفت:
- تو اولين خيانتش به من نيستي و ميدونم آخريش هم نيستي
- چرا نميتوني جلوش رو بگيري
- چون چون كه دوستش دارم
دوباره صداي زنگ دار دخترك به گوشم رسيد كه با لحني منتظر ميگفت:
- جوابم رو ندادي ميشناسيش
دوست داشتم فرياد برنم و از التهاب درونم كم كنم و از بي رحمي اون بگم كه گفتم:
- اون كيت ميشه
- نامزدم
نگاهم به چشماي زيباي مشكيش ثابت موند لبخندي زهر آگين زدم و در حالي كه دوباره عينك رو به چشمم ميزدم گفتم :
- نه نه من يه لحظه فكر كردم اون همون نامرديه كه بهم خيانت كرد
دختره بيخيال نفس راحتي كشيد و گفت:
- ترسيدم فكر كردم ميشناسيش
لبخندي زدم و براي بار آخر از پشت قاب عينك نگاهش كردم كه لبخندي از شوق به روي لبهاي دروغگوش نشسته
ازشون دور شدم و بيمحابا اشك ريختم دلم ميخواست داد بزنم و بگم اون بيشور همه چي رو ازم گرفت
نهيبي بهم خورد كه ديونه چرا گريه ميكني؟ حالا آزادي
اما دوباره اشكم جاري شد كه من همه چيز رو از دست دادم به خاطر آدمي رذل
دوباره همون نهيب گفت در قبالش اگه همه چيزت رو از دست دادي چيزي رو به دست اوردي كه به اسوني نميوتني از دستش بدي
اشكهام رو پاك كردم و لبخندي زدم آره درست بود اگه هر چيزي رو از دست داده بودم چيزي رو بدست اورده بودم كه برام خيلي ارزش داشت .

تا یه روز ديگه باي