تبليغاتX
بی وفاست حتی دنیا...

بی وفاست حتی دنیا...

حيف نميشه بموني كنارم من كه جز تو كسي رو ندارم

 
 

My Blog
My Archive
برو بچس
 
 
سه شنبه 1387/03/28
یه حس مبهم...

 

سلام خوبيد دوستاي گلم ممنون از نظرات قشنگي كه گذاشتيد و منو شرمنده خودتون كرديد خوب بازم نظر بديد و منو شرمنده خودتون كنيد

بچه ها نميدونم من چه مرگم شده اين روزها همش يه حس گنگ دارم كه نميدونم چيه دلم يه جورايي آشوبه اما يه حسي بهم میگه تمام اينها مربوط ميشه به اون تعطيلات خودم هيچ دليلي براش پيدا نميكنم نميدونم چمه دارم ديونه ميشم حس ميكنم نياز به يه تحول دارم اما چه تحولي؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

امروز يه متن يه آهنگ رو براتون ميخوام بزارم از احسان خواجه اميري

كوچه وقتي كه نباشي رگ خشكيده ي شهره

ماه تو گوشه خونه گفته ديگه با پنجره قهره

سقف دل بستگي بي تو واسه من سايه نداره

دلم از روزي كه رفتي ديگه همسايه نداره

تو پي كدوم ستاره پشت ابرها خونه كردي

رفتي و چيزي نگفتي گريه رو بهونه كردي

من سوال ساده ي تو تو جواب مشكل من

رد پاي رفتن تو روي صحراي دل من

كوچه وقتي كه نباشي رگ خشكيده ي شهره

ماه تو گوشه خونه گفته ديگه با پنجره قهره

سقف دل بستگي بي تو واسه من سايه نداره

دلم از روزي كه رفتي ديگه همسايه نداره

 وقتي آسمون شبهام زير سايه ي چشاته

وقتي حتي اين ترانه رنگ غربت صداته

نميزارم اين دو راهي سر راه ما بشينه

نميزارم اين جدايي رنگ فردا رو ببينه

كوچه وقتي كه نباشي رگ خشكيده ي شهره

ماه تو گوشه خونه گفته ديگه با پنجره قهره

سقف دل بستگي بي تو واسه من سايه نداره

دلم از روزي كه رفتي ديگه همسايه نداره

شبها با فانوس اشكت ميبرم به روشنايي

با تو ميرسم دوباره به طلوع آشنايي

ميدونم هر جا كه باشي دل تو اهل همين جاست

واسه ي من و تو همين جا اول و آخر دنياست

اول و آخر دنياست

*********

 روي پنجره اتاقم بارون چشمام دوباره داره ميباره 

دارم از غصه ميسوزم چشمام اومدنت رو باور نداره

*******

بچه ها كمكم كنيد تو نظراتون بگيد چي كار كنم اين حس غريب ازم دور بشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در  ساعت 23:50  توسط سپیده  |   
 
پنجشنبه 1387/03/23
بيوفاست حتي دنيا...

كي ميگه دنيا وفا نداره؟

زير اين طاق کبود چه دلهايی که نشکسته بود

زير اين سقف کبود يه مرغ عشقی خسته بود

اون مرغ عشق ازهمه چيز تو دنيا بريده بود

ميپرسي چرا از همه قشنگي ها بريده بود؟

بهت ميگم تا بدوني بي دليل نبريده بود

يكي بود يكي نبود زير اين سقف كبودهيشكي نبود

دوتا مرغ عشق عاشقونه زندگي ميكردند تو آشيونه

يه روز يه مرد پير و يه پسر بچه ي ناز

ميرن به جنگل واسه تفريح وشكار باز

همون موقع اون مرغ عشق دنبال يه غذا بود

به فكر سير كردنه شكم گرسنه بچه ها بود

اما ميبينه اون پسرك مرغ عشق خسته رو

دلش ميخواد امتحان كنه مهارتش تو شكارو

هدف ميگيره قلب عاشق مرغ عشق ما رو

ميخنده نميبينه نگاه پر وحشت مرغ عشق رو

بله بچه ها براي همين اين مرغ عشق از همه دنيا ميبره ميزنه به كوه و جنگل ميشه مجنون بيابون گرد حالا ديدي دنيا وفا نداره هميشه تو قلب عاشقا جفا رو جا ميزاره؟

بيوفاست حتي دنيا....

 

سلام بچه ها خوبيد خوشيد سلامتيد ؟

خوب شكر خدا منم بد نيستم

بچه ها امروز چند تا خبر باحال دارم و چنه تا ضد حال

اول كدوم رو بگم؟.........

آها اول با حالا رو ميگم بعد بريم سراغ ضد حال

1:امروز رفتم كلاس گيتار وتو راه 4 تا پسر كه معلوم بود امتحانشون رودادن شروع كردن چرت و پرت گفتن منم كه هندسفري تو گوشم بود و فقط اداهاشون رو ميديدم به زور جلو خنده ام روگرفتم بعد يه نمه اين هندسفري رو شل كردم ديدم پسره منگل عقب افتاده داره ميگهههههههههههههههههه خانومي اين چيه رو دوشت؟جلل خالق عجب آدمايي پيدا ميشن

 چيزي نگفتم كه دوباره اون يكي گفت بابا سامان ارگه ديگه

بعد اون يكي گفت نه فرهاد فكر كنم سه تاره ....

و خلاصه كلي چرت و پرت گفتن ومنم هندسفري روسفت كردم و گوش ندادم گفتم چي بگم بهشون بچه اند ديگه

2:امروز ههههههههههههههه اين پسرخالمو ديدم جلل خالق عجب اين بچه پرو شده نيست من همه آمارشو جديداً دارم

 كلي خنديدم بهش خجالت نميكشه چشم باباشودور ديده با دوست دخترش ميره پارتي بعد اونوقت چي اونو نامزدش معرفي ميكنه ههههههههه

خلاصه داشتم از كلاس ميومدم كه ديدم داره با موتور ميره بيرون تا منو ديد سر خرو ((منظور همون موتوره))كج كرد و اومد جلو وسلام عليك..

گفت:شنيده بودم كلاس ميري اما باورم نشد ابروهام رفت تو همو گفتم مگه من چمه و خلاصه كل فك زد و من هم بهش كلي خنديدم و بهد گفت منم ميخوام برم گفتم نميتوني از پسش بربياي آخه خيلي سخته و خلاصه كلي زدم تو پرش و حالشو گرفتم هههههههه

3:ديروز با اين فرزانه رفته بودم خيابون گردي((گوش گلم كر))واز بيكاري رفتيم cn يه سري به بچه ها زديم و كلي حال كرديم و اين داداش گفت آبجي ازشما كه دختر به اين خوبي هستي بعيده بهتره بري خونه منم كلي خنديدم و بعد رفتيم يه آب آلبالو به ياد دوران مدرسه زديم و يه سر به كوچه(ايم...)زديم و برگشتيم خونه جاتون خالي انقد خوش گذشت

امااااااااااااااااااااااااا حالا بايد اون ضد حالا رو بگم

1:اعصابم چند روزه داغونه چرا خوب داستانم رسيده به جايه مرگ ومير و نيست منم تو فاز غم نيستم كلي دپرسم واسه انكه حسه غم بياد سراغم كلي آهنگ مرثيه علي لهراسبي كه من عاشق اين آهنگشم رو گوش دادم و تا تونستم از مردن محمد(شخصيت داستانم )بنويسم

2:آي خدا من دوست ندارم ديگه هيچ زانتيايي رو ببينم چرا اين چند روزه هر جا ميرم يه زانتيا بايد ببينم بابا دارم داغون ميشم چرا اين فكر داره روحمو ميخوره خدايا كمكم كن به كمكت احتياج دارم با ديدن هر زانتيا ناخودآگاه به ياد اون روز ميفتم و كفرم در مياد

3:آي خدا من اصلاً حالم خوب نيست اين 5 روز كي تموم ميشه من خلاص شم آخه بابا مردم از كمردرد نميخوام آخه خدا اين چه مرضيه انداختي به جون ما هاااااااااااااااا؟

خوب بچه ها من برم ديگه امروز زياد حرف زدم

نظر بديد و منو تنها نذاريد

بابا نظر بده ديگهههههههه

 نظر بدههههههه

+ نوشته شده در  ساعت 13:17  توسط سپیده  |   
 
پنجشنبه 1387/03/09
خدایا باهات خیلی حرف دارم.....

سلام

سلامي به وسعت همه انتظارهاي عالم به وسعت دلتنگيهاي دنيا ****

اي خدا امروز اومدم در خونت اومدم تا ازت طلب عفو كنم ****

اي خدا ميدونم لايق صدا كردن اسمت نيستم ****

اي خدا ميدونم گنه كارم و حقير ****

اي خدا ميدونم اونقدر توبه كردم كه از دست من خسته شدي ****

اي خدا هر جا ميرم مثل تو نيست ****

اي خدا منو ببخش ****

اي خدا اومدم بگم يعني هنوز به يادمي ****

اي خدا ميدونم من فراموشت كردم اما تو نه ****

اي خدا زبونم حقيره در مقابل واژه ها ****

اي خدا دلم هواي زريح امام هشتم رو كرده****

اي خدا اي خدا داري صداموميشنوي****

اي خدا چي بگم كه خيلي مهربوني خوب ميدونم خيلي چيزها بهم دادي اي خدا مهربونترينشو بهم دادي مامان بابا عزيزم رو دادي ****

اي خدا چند روز پيش تو مسجد وقتي پسرعموي مژده پشت ميكروفن گفت كه شما گفتي اوني كه تو دنيا اذان ميگه خيلي اجرش زياده پس خوش به حال مرحوم كه اذان گو بوده يه لحظه يه جوري شدم دلم هوري ريخت پايين ياد دوران ابتدايي افتادم كه هر روز با سارا تو مدرسه اذان ميگفتيم ****

اي خدا دلم گرفته دلم واسه گلم ميسوزه داره زجر ميكشه سختي ميكشه اما نميدونم چي كار كنم واسش *****

اي خدا وقتي شب روبروم نشسته بود و گفت خدايا مگه ميخواستم دزدي كنم ميخواستم كار كنم ديگه چرا استخاره بد اومد يه جوري شدم****

اي خدا اي خدا اي خدا*****

اي خدا ميخوام باهات حرف بزنم نه نبايد داد بزنم بايد آروم باشم تا فقط خودت صداموبشنوي*****

اي خدا خيلي حرفها دارم كه باهات بزنم اما نميدونم چي بگم راستش كم اوردم وقتي به همربونيت فكر ميكنم ميگم حق ندارم گله كنم حق ندارم....

اي خدا يعني من اونقدر غريبم كه ديگه حست نميكنم****

اي خدا يادته چقدر التماست كردم يادته شمعهاي روزهاي محرم سركوچه يادته بغض گل رز تو باغچه

اي خدا دستموبگير دستمو بگير...

دوستاي خوبم امروز خيلي دلم گرفته بود احتياج به يه خونه تكوني داشتم حالا انگار ديگه آروم شدم

 خدايا دوستت دارم

بار ديگر آمد و دير كرده اي

بار ديگر آمد و دير كرده اي

گل ياس براي دوباره ديدنت تلاش ميكند

زمان براي رفتنش عجب شتاب ميكند

بار ديگر آمد و دير كرده اي

بار ديگر آمد و دير كرده اي

من مثل هميشه پشت پنجره نشستم حتي چشم بر هم نزدم

راههاي كوچه را از بر شدم با تمام ثانيه هامن دوست شدم

بار ديگر آمد و دير كرده اي

بار ديگر آمد و دير كرده اي

باز شب شد و در انتظار ديدنت روزها را طي ميكنم

باز هر جمعه به شوق ديدنت باغچه را آبپاشي ميكنم

بار ديگر آمد و دير كرده اي

بار ديگر آمد و دير كرده اي

چشهاي من را بر در اين خانه ات پير كرده اي

حتي نيامدي ببيني با گل ياس باغچه چه كرده اي

بار ديگر آمد و دير كرده اي

بار ديگر آمد و دير كرده اي

 

به نظر شما آقا دير نكرده....

+ نوشته شده در  ساعت 11:41  توسط سپیده  |   
 
دوشنبه 1387/03/06
به نام خدایی که اگر حکم کند همه ما محکومیم....

:سلام

من همونم که همیشه غم وغصه اش بیشماره

اونی که تنهاترینه حتی سایه هم نداره

*****

من همون آشنای امروزم

*

غریبه دیروزم

*

وفراموش شده فردا

*

پس در آشنای امروز می نگارم تا در فراموش شده فردا یادم کنید

*****

 

من همونم

 

 مرگ من

****

امروز صبح که داشتم میرفتم کلاس گیتار دیدمش که توی کوچه نشسته بود داشتم بی تفاوت نگاهش میکردم مامانش رو دیدم که داشت میرفت بیرون برگشت بهش چیزی بگه که سریع روم رو کردم اونور و به راهم ادامه دادم

****

امروزسر کلاس دو بار خراب کاری کردم دارم راه میافتم ولی در کل بد نبودش ترشی نخورم یه چیزی میشم 

 

*****

مینویسم که منتظرت میمانم کنار اولین رد پای انسان

جایی که آرزوها گم نمیشوند روی پرچین خاطرات زیر آلاچیق سبز چشمانت روی موسیقی لطیف و نازک یک احساس به زبان نیامده مینویسم برگرد چون آرزوهای من با تو پررنگ و تمام نشدنی است

 

 

دیشب از دست گلم حسابی ناراحت بودم آخه وقتی از حموم اومدم دیدم دوباره داره قلیون میکشه اعصابم خرد شد و گفتم انگاری حمال گرفته آخه میدونی چیه من دوست ندارم اون قلیون بکشه اون یه طرف طرف دیگه اینکه همش خاکستر ذغال میرزه رو گاز و گاز و کابینت روکثیف میکنه

دیشب کلی باهام شوخی کردیم و سر به سر همدیگه گذاشتیم آخرش من به حالت قهر خوابیدم تا اینکه نتونست طاقت بیاره و ساعت 2 نصفه شب بغلم کرد و به قول خودمون منت کشی کرد

****

درست یادمه که سال دوم دبیرستان بودم که شروعش کردم دریای عشق رو قلم زدم

و بعد تاا وایل مهر سال سوم ادامش دادم این اولین رمان بلندی بود که مینوشتم ای بدک نشده یود وبعد یه مدتی بیکار بودم تا در سال سوم در آبان ماه شروع به نوشتن کردم آخ یادم رفت بگم آخه من نویسنده ام

نویسنده که چه عرض کنم اگه از خودم تعریف نباشه باید بگم

من همونم که از گیسوی آبشار عشق برات گلوبندی از حریر میبافم

من همونم که از موسیقی عطر نفسهات برات شعررویا میسرایم

من همون گمشده ی شهر شبم که برات تا نفس هست میدوم

من همونم که از چشمک برق شب برات طنین عاشقی را مینوازم

من همونم که واسه دیدن خواب شقایق برات لالایی شبومیخونم

آره من همونم که همونم

حالا فهمیدی کیم؟

*****

اولین جرقه نوشتن این داستان زمانی در ذهنم زده شد که از حموم اومده بودم و داشتم موهامو سه شوار میکشیدم از فرداش شروع به نوشتن کردم و جریان رو به فرزانه(یکی از دوستای صمیمی من که اون زمان داشت یه رمانی رو بازنویسی میکرد و من هر روز داستانشو میخوندم آخرشم سه بار طرز نوشتنشو عوض کرد اما بعدش ولش کرد)گفتم و اون هر روز داستانم رو خوند

الان 1 سال و 7 ماهه که من دارم اونومینویسم و خیلی هم دوستش دارم تا حالا 5 نفر از دوستای نزدیک و فامیلهام اون رو خوندن و هنوز مشتاقن تا بقیشوبخونن اما من دست همه رو گذاشتم تو پوست گردو و با آرامش دارم مینویسم

اسمش هم هست((معجزه احساس))

(نامه)

با عرض سلام وآرز‍وی طول عمر که زمانه این زمان نمیدهد

این ترانه بوی نان نمیدهد بوی حرف دیگران نمیدهد

سفره دلم دوباره باز شد سفره ای که بوی نان نمیدهد

هیچ کس از صمیم دل برای من دست دوستی تکان نمیدهد

خواستم که با تو درد دل کنم گریه ام ولی امان نمیدهد

حالا تا بعد بای باینیشخندماچقلببای بای

+ نوشته شده در  ساعت 6:22  توسط سپیده  |